دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

310

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

از فقها است و حكم خمر در اينجا براى ما اهميّتى ندارد . مقدّمهء چهارم : حقيقت مرگ و سكتهء مغزى موت در لغت - چنان‌كه جوهرى و ديگران گفته‌اند - ضدّ حيات است . « 1 » طريحى در مجمع البحرين آن را به از بين رفتن قوّهء حسى تعريف مىكند « 2 » و فيروزآبادى در قاموس مىگويد : ميّت ضدّ زنده است و « مات » يعنى آرام گرفت و خوابيد و پوسيد « 3 » و در المنجد مىخوانيم : « مات يموت موتا » ؛ يعنى مرگ او رسيد و روح از جسدش جدا شد . « 4 » به نظر مىرسد كه كلام اهل لغت آشكارا معناى مرگ را بيان مىكند و قصورى كه در كلام آن‌هاست به دليل وضوح معناى مرگ است . در هر حال ، مرگ همان رفتن روح از بدن و نابودى همهء فعّاليت‌هاى حياتى بدن است . سخن از مرگ در اينجا ، براى طرح مسئله سكتهء مغزى است كه از آن به مرگ مغزى « 5 » و بازماندن مغز از فعّاليت ، تعبير مىشود . شايد تعريف طريحى دربارهء مرگ ، تهى از قوّت نباشد ؛ زيرا زوال قوّهء حسى ، يعنى فقدان همهء حواس رخ نمىدهد مگر با مرگ و حتى در شديدترين حالات كما و بىهوشى گفته شده كه حس شنوايى ( اندكى ) باقى است .

--> ( 1 ) . الصحاح ، ج 1 ، ص 266 . ( 2 ) . مجمع البحرين ، ج 2 ، ص 223 . ( 3 ) . القاموس المحيط ، ج 1 ، ص 164 . ( 4 ) . المنجد ، ص 778 . ( 5 ) . شايان توجّه است كه در معناى مرگ مغزى ميان پزشكان اختلاف‌نظر وجود دارد و تاكنون سه نظريه در اين‌باره ارائه شده است : الف ) مرگ قشر مخ ، در صورتى كه برگشت‌ناپذير باشد كه در اين حالت شخص براى هميشه هوشيارى خود را از دست مىدهد ؛ هرچند قلبش بتپد و تنفس برقرار باشد . ب ) مرگ ساقهء مغز كه خود باعث مرگ فعّاليت‌هاى حياتى قشر مخ مىشود و در اين حالت شخص فاقد نشانه‌هاى حيات است و در زمانى اندك پس از آن قلب از كار مىافتد ؛ ج ) مرگ تمام مغز كه به معناى مرگ قشر مخ و ساقهء مغز و مخچه است . ر ك : سعيد نظرى توكلى ، پيوند اعضا در فقه اسلامى ، ص 123 - 124 .